
وقتی شروع کردن هم سخت میشود؛ شما در آزمون سلامت روان چه گفتید؟
«حالتان چطور است؟» ما در بپرسیم کارمان پرسیدن است، اما بین ۱۳۹۵ و ۱۳۹۹ یک بار هم سادهترین پرسش را پرسیدیم، آن هم در قالب سیزده پرسش کوتاه که هر کدام چهار جمله داشت، از «هیچ نشانهای ندارم» تا سنگینترین حالت. اسمش را گذاشتیم «سنجش سلامت روان و افسردگی».
افسردگی با غم گذرا یکی نیست و همیشه هم به شکل گریه و ناامیدی نمیآید. گاهی بیحوصلگی است، خستگی و دور شدن از آدمها. سازمان جهانی بهداشت برآورد میکند حدود ۲۸۰ میلیون نفر در جهان، یعنی ۵ درصد بزرگسالان، افسردگی دارند.
در ایران، شناختهشدهترین پیمایش ملی «پیمایش سلامت روان ایران» در ۱۳۹۰ بود. پژوهشگران در خانهها مصاحبهی تشخیصی انجام دادند و دیدند ۱۲٫۷ درصد از ۱۵ تا ۶۴ سالهها در دوازده ماه پیش از آن افسردگی اساسی داشتهاند؛ نزدیک به یک نفر از هر هشت نفر. مروری که در ۱۴۰۱ در مجلهی Archives of Iranian Medicine چاپ شد برآورد میکند حدود ۶۰ درصد آنها در آن سال هیچ درمانی نگرفته بودند.
آن پیمایش پیش از همهی اتفاقهایی انجام شد که ما بعدتر پشت سر گذاشتیم. دلار که اردیبهشت ۱۳۹۷، یک روز پیش از خروج آمریکا از برجام، حدود ۶۴٬۵۰۰ ریال بود، تا مهر ۱۳۹۹ به ۳۱۵٬۰۰۰ ریال هم رسید. اعتراضهای دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ آمد و با دومی اینترنت تقریبا کامل قطع شد. نیروهای مسلح ایران پرواز ۷۵۲ را هدف قرار دادند و بعد کرونا از راه رسید. نمیدانیم اینها چقدر بر حال مردم اثر گذاشت و دادههای ما هم این را نشان نمیدهند.
آنچه در دست داریم، حال کسانی است که در همین سالها خودشان آمدند و حالشان را سنجیدند: ۶٬۴۱۲ بزرگسال که از ۱۶ دی ۱۳۹۵ تا ۹ دی ۱۳۹۹ آزمون را تا آخر پر کردند و ۱٬۵۵۰ نوجوان ۱۲ تا ۱۷ ساله که پاسخهایشان جداگانه بررسی شد. شش سال بعد، پاسخهایتان را کنار هم خواندهایم و بنیاد پیام آنها را در گزارش «تجربه زیستن در مرز ناامیدی» تحلیل کرده است. این نوشته چکیدهی آن گزارش است.
اما یک جای خالی هم در این دادهها هست که هیچ جدولی پرش نمیکند. از ۲۶ آبان تا ۴ آذر ۱۳۹۸ هیچکس پرسشنامه را پر نکرد. در مهر همان سال روزی نزدیک به دو پاسخ میرسید. آن روزها اینترنت قطع بود و بپرسیم هم ساکت ماند.
اول بگوییم چه کسانی آمدند
۷۳ درصد پاسخدهندگان مرد بودند، ۸۵ درصد زیر ۳۵ سال داشتند و یکسوم خودشان را بیکار میدانستند. آزمونی رایگان دربارهی افسردگی طبیعی است کسانی را بکشاند که از پیش به حال خودشان فکر میکردند. پس آنچه میخوانید حال کسانی است که برای سنجیدن حالشان به بپرسیم آمدند و نمیشود آن را به همهی ایران تعمیم داد. مقایسهی گروهها با هم، در همین نمونه، معنا دارد.
شروع کردن، پیش از غصه
نزدیک به نیمی از شما، ۴۵٫۲ درصد، در دامنهی میانه یا بالاتر بودید و ۲۲٫۶ درصد در دامنهی سنگین. این نمره تشخیص نیست؛ میگوید نشانههایی گزارش شده که شایستهی نگاه یک متخصص است. بیشترین گزارشها به کار و روزمرگی مربوط بود: برای ۵۴ درصد شروع هر کار انرژی بیشتری میخواست، ۵۲ درصد از دیگران فاصله گرفته بودند و ۵۲ درصد زودتر از گذشته خسته میشدند. اندوه با ۵۰ درصد پس از اینها آمد.
اگر شروع کردن کارها این روزها برایتان سخت شده، در این دادهها تنها نیستید. و اگر کسی را میشناسید که کناره گرفته یا زود خسته میشود، پرسیدن حالش میتواند از اولین قدمها باشد.
ناامیدی و افکار آسیب به خود
از میان سیزده پرسش، پرسش دربارهی آینده بیش از همه با افکار آسیب به خود پیوند داشت. در میان کسانی که هیچ بدبینیای به آینده نداشتند، ۸ درصد گونهای از این افکار را گزارش کردند. در میان کسانی که به آینده دلسرد بودند ۳۸ درصد، و در میان کسانی که نوشتند هیچ امیدی ندارند ۶۶ درصد. در مجموع ۲۴ درصد پاسخدهندگان چنین فکری را گزارش کردند و ۱۲ درصد یکی از دو گزینهی جدیتر را انتخاب کردند.
این پرسش دربارهی فکر است و رفتار را نمیسنجد، پس نمیتواند خطر خودکشی را برآورد کند. فقط نشان میدهد پریشانی کجا عمیقتر است.
اگر حالتان خوب نیست، تنها نیستید و میتوانید کمک بگیرید. در ایران، اورژانس اجتماعی با شمارهی ۱۲۳ شبانهروز پاسخگوست. خط مشاورهی ۱۴۸۰ از ساعت ۸ صبح تا نیمهشب فعال است و خط ۴۰۳۰ وزارت بهداشت نیز مشاورهی روانشناختی رایگان ارائه میدهد. صحبت با یکی از نزدیکان هم میتواند نخستین گام باشد.
یک پاسخ ما را به فکر انداخت. ۹۲۵ نفر، یعنی ۱۴ درصد، سنگینترین جملهی پرسش آینده را انتخاب کردند: «آینده ناامیدکننده است و اوضاع بهتر نمیشود». اما نمرهی آنها در بقیهی پرسشها از کسانی که نوشته بودند «هیچ امیدی ندارم» پایینتر بود و ۱۸ درصدشان گفتند اصلا غمگین نیستند. به گمان ما بخشی از آنها این جمله را دربارهی کشور خواندهاند و نه زندگی خودشان. این فقط یک تفسیر است و دادهها آن را ثابت نمیکنند، اما درسی برای ما دارد: یک جمله برای دو نفر میتواند دو معنا داشته باشد و ما باید پرسشها را طوری بنویسیم که این دو معنا از هم جدا شوند.
تحصیلات و شغل بیشتر از سن و جنس فرق گذاشتند
زنان و مردان تقریبا یک نمره گرفتند: میانگین ۸٫۹ برای زنان و ۹٫۴ برای مردان. نوع نشانهها فرق داشت، زنان بیشتر از خستگی نوشتند و مردان بیشتر از بدبینی، احساس گناه و بیاشتهایی. بزرگترین فاصلهها در تحصیلات و شغل دیده شد. در میان بزرگسالان بالای ۲۵ سال، ۳۲ درصد کسانی که دیپلم نداشتند در دامنهی سنگین بودند، در برابر ۱۴ درصد دارندگان دکترا. بیکاران (۲۹ درصد) و کارگران (۲۸ درصد) بالاتر از مدیران (۱۳ درصد) قرار گرفتند. پرسشنامه از درآمد نمیپرسید و برای همین نمیدانیم علت این فاصلهها چیست.
یک نکتهی کوچک هم در ساعت پاسخها پنهان بود. آزمون پرسشی دربارهی خواب نداشت، اما کسانی که بین ساعت ۲ تا ۷ بامداد پاسخ دادند میانگین ۱۰٫۴ گرفتند، در برابر ۹٫۱ برای کسانی که بین ۹ صبح تا ۹ شب پاسخ دادند. بیدار بودن در ساعت چهار صبح نشانهی بیماری نیست، اما با پیوندی که پژوهشها میان اختلال خواب و افسردگی گزارش کردهاند همخوان است.
۱٬۵۵۰ نفر از پاسخدهندگان ۱۲ تا ۱۷ ساله بودند و پاسخهایشان جداگانه بررسی شد. ۳۱ درصدشان گونهای فکر آسیب به خود را گزارش کردند، در برابر ۲۴ درصد بزرگسالان. ۸۶ درصد این گروه پسر بودند و فقط ۲۱۷ دختر در آن بود، پس نمیشود نتیجه را به همهی نوجوانان تعمیم داد. با این حال، رقمی که نزدیک به یک نفر از هر سه نفر را نشان میدهد توجه خانوادهها و مدرسهها را میطلبد.
برای دانشآموزان، خط مشاورهی وزارت آموزش و پرورش با شمارهی ۱۵۷۰ از ساعت ۸ صبح تا ۸ شب پاسخگوست. اورژانس اجتماعی با شمارهی ۱۲۳ نیز شبانهروز فعال است.
گزارش کامل
این نوشته بخشی از یافتههاست. گزارش کامل «تجربه زیستن در مرز ناامیدی» را بنیاد پیام، که اکنون دادههای بپرسیم را نگهداری میکند، تحلیل و منتشر کرده است؛ با نتایج ۳۱ استان، روششناسی کامل و محدودیتها. گزارش با مجوز Creative Commons (CC BY-NC-SA 4.0) برای دانلود در دسترس است.
اگر دربارهی روش کار یا این عددها پرسشی دارید، از راه فرم تماس از ما بپرسید. پاسخ میدهیم.
دانلود فایل
فایلهای پیوست این مقاله را میتوانید مستقیم دانلود کنید.
مطالعه بیشتر
مقالههای دیگر بپرسیم را هم میتوانید از همین بخش ببینید.